مهتاب

در کوی نیکنامان ما را گذر ندادند گرتو نمی پسندی تغییر ده قضا را

تـــو این  " مــــــــــــــــــــن " ها از خودت "مِــــــــــــــــــــن "ها کن...

من میمیرم بــرای باقـــــــی مانده ات.....

نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1392ساعت 13:46 توسط مهتاب|

میگــــن اونــی که رفته..... میاد از پس روزای سیــــــــاه...

ساعت 25 شـــــــــــــــــب

روز ســــــــی و دوم مـــــــــــــــاه

نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1392ساعت 13:43 توسط مهتاب|


هرجا دهنمون سرویس شد...
گفتن:امتحان الهیه....
و من الان..........................."دکترای الهیات دارم"



پشت یه ماشین آشغالی نوشته بود : واسه هر آشغالی خودتو کثیف نکن .



موهایش سفید شده بود کودکی که یواشکی دفتر خاطرات مرا خواند.........



بیخودی صدای گاو درنیار!!!!
من و تو خیلی وقته دیگه "ما" نیستیم..



ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ بعضیا ﮔﻔﺖ: ﺩﺭﺳﺘﻪ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ شاﺥ میشی، شاختو ﻧشکوﻧﺪﯾﻢ، ﻭﻟﯽ ﻫﻮﻝ ﺑﺮﺕ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻧﺘﻮﻧﺴﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ، ﻃﺮﻓﺪﺍﺭ ﺣﻘﻮﻕ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﻋﺰﯾــﺰﻡ







نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1391ساعت 17:8 توسط مهتاب|


پس از اَفرینش اَدم خدا گفت به او: نازنینم اَدم....
با تو رازی دارم !..
اندکی پیشتر اَی ..
اَدم اَرام و نجیب ، اَمد پیش !!.
... زیر چشمی به خدا می نگریست !..
محو لبخند غم آلود خدا ! .. دلش انگار گریست .
نازنینم اَدم!!. ( قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید ) !!!..
یاد من باش ... که بس تنهایم !!.
بغض آدم ترکید ، .. گونه هایش لرزید !!
به خدا گفت :
... من به اندازه ی ....
من به اندازه ی گلهای بهشت .....نه ...
به اندازه عرش ..نه ....نه
من به اندازه ی تنهاییت ، ای هستی من ، .. دوستدارت هستم !!
اَدم ،.. کوله اش را بر داشت
خسته و سخت قدم بر می داشت !...
راهی ظلمت پر شور زمین ..
زیر لبهای خدا باز شنید ،...
نازنینم اَدم !... نه به اندازه ی تنهایی من ...
نه به اندازه ی عرش... نه به اندازه ی گلهای بهشت !...
که به اندازه یک دانه گندم ، تو فقط یادم باش !!!!

نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1391ساعت 17:5 توسط مهتاب|



نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1391ساعت 17:3 توسط مهتاب|

وقتی دیر رسیدم و تو را با دیگری دیدم ..

فهمیدم..

بعضی وقتا نرسیدن بهتر از دیر رسیدنه...

نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1391ساعت 16:55 توسط مهتاب|

ادمــــــــــــا کلا دو دسته اند:  یا منو دوست دارن  یا اصن ادم نیستن...

حالا دیگه خود دانید...!

نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1391ساعت 16:49 توسط مهتاب|


نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1391ساعت 16:46 توسط مهتاب|

اسمتو بنویس ببین چی در میاد ؟
A: نعمت خدا
B: عشقِ همه
C: معصوم
D: با استعداد
E: خوب اما شکننده
F: احساسی برای دیگران
G: منطقی
H: آرام
I: مودب
J: لذت بردنی از زندگی
K: قابل عاشق شدن
L: با مزه
M: عالی
N: مغرور
O: ورزشکار
P: خنده رو
Q: باحال
R: غیرقابل پیش بینی
s; با احساس
T: خالص و حقیقی
U: سودمند و باهوش
V: عصبانی
W: بیخیال
X: نابغه
Y: لذت بردنی
Z: خوش مشرب...
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1391ساعت 21:58 توسط مهتاب|

http://www.shabhayebarani.com/j0ker

 

http://www.shabhayebrani.com/ninashmah

 

http://www.shabhayebarani.com/troll

خواستید بم سر بزنید بیاین به این ادرسا که گذاشتم

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان 1391ساعت 10:50 توسط مهتاب|

زمانی “من و تو ” بودیم و “دیگران” در کنارمان

حال ” من و تو “هستیم اما “دیگران ” بین مان

 

 

خدایا مرا که آفریدی گارانتی هم داشتم ؟ دلم از کار افتاده !
.
.
.
چه اشتباه بـزرگیست ، تلخ کردن زندگیمان
برای کسی که در دوری ما
شیرین ترین لحظات زندگیش را سپری میکند . .

 

روزگـار نبودنت را برایم دیـکـتـه می کند
و نـمـره ی من باز می شود صـفر !
هنوز نـبودنـت را یاد نگرفته ام ...


برای کسی که می فهمه ؛ هیچ توضیحی لازم نیست !
برای کسی که نمی فهمه ؛ هر توضیحی اضافه است !

 

بد نیست!
تنهایی دارد 'صیقلم' می دهد!
اما...
از آن روزی می ترسم،
که از "گوی" وجودم
جز "محور"میانی ای نماند!

 

احتیاط !
در این شهرِ لاکردار
تمام کوچه باغ های عاشقی
به اتوبان های تنهایی وصل می شوند...

 

مـــن برای تنهــــــــــــــــا نبـودن،

آدم های زیادی دور و برم دارم !

آن چیزی که ندارم کسی برای " بـا هــــــــــــــــم بـودن " است !

 

شیشه ای میشکند

یک نفر میپرسد

که چرا

شیشه شکست؟

یک نفر میگوید:

شاید این رفع بلاست

دیگری میپرسد

شیشه پنجره را باد شکست؟

دل من سخت شکست

هیچ کس هیچ نگفت

غصه ام را نشنید

از خودم میپرسم"

ارزش قلب من از شیشه پنجره هم کمتر بود.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391ساعت 15:58 توسط مهتاب|

بعضی ها میتونند خودشون رو گاو فرض کنند !
اما نمیتونند دل ما رو طویله حساب کنند . . . !

 

یعنی اینقدی که پسرا به موهاشون میرسن
اگه به یه بوته شلغم رسیده بودن الان هلو می داد !

 

یه روز میخواستم تریپ اعصبانیت و پولداری بردارم

گوشیمو پرت کردم رو مبل ، لامصب کمونه کرد کم مونده بود بیوفته زمین !

قلبم اومد تو حلقم !

 

از نسل سوخته ی ما که گذشت . . .

ولی نسل پدرسوخته ی بعد ما چه کار خواهد کرد.!!؟؟

 

 

نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1391ساعت 22:47 توسط مهتاب|

امروز تولدمه..

اخ جوووووووووووون

نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1391ساعت 17:39 توسط مهتاب|

وصیت نامه ی حسین پناهی

قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.

بعد از مرگم، انگشت‌های مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت‌نگاری قرار دهید.

به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!

ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک ‌کاری کنند.

عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است.

بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.

کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!

مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.

روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.

دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!

کسانی که زیر تابوت مرا می‌گیرند، باید هم قد باشند.

شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.

گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.

در مجلس ختم من گاز اشک‌آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.

از اینکه نمی‌توانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم !

به بهشت نمیروم اگر مادرم انجا نباشد ...


نوشته شده در شنبه هشتم مهر 1391ساعت 22:8 توسط مهتاب|

تست عشق..

 سوال اول تست عشق

*شما به طرف خانه كسي كه دوست داريد مي رويد. دو راه براي رسيدن به انجا وجود دارد:

ـ يكي كوتاه و مستقيم است كه شما را سريع به مقصد مي رساند ولي خيلي ساده و خسته كننده است.

ـ اما راه دوم به طور قابل ملاحظه اي طولاني تر است ولي پر از مناظر زيبا و جالب است.

حال شما كدام راه را براي رسيدن به خانه محبوبتان انتخاب مي كنيد؟راه كوتاه يا بلند؟

سوال دوم تست عشق:

 

*در راه دو بوته گل رز مي بينيد .يكي پر از رزهاي قرمز و ديگري پر از رزهاي سفيد.شما تصميم مي گيريد 20 شاخه از رزها را براي او بچينيد.

چند تا را سفيد و چند تا را قرمز انتخاب مي كنيد؟

(شما مي توانيد يا همه را يا از تركيب دو رنگ انتخاب كنيد)

سوال سوم تست عشق:

 

بالاخره شما به خانه او مي رسيد .

يكي از افراد خانواده در را بر روي شما باز مي كند.

شما مي توانيد از انها بخواهيد كه دوستتان را صدا بزند.

يا اينكه خودتان او را خبر كنيد.

حالا چكار مي كنيد؟

سوال چهارم تست عشق:

 

شما وارد منزل شده به اتاق او مي رويد ولي كسي انجا نيست.پس تصميم مي گيريد رزها را همان جا بگذاريد.

ترجيح مي دهيد انها را لب پنجره بگذاريد يا روي تخت؟

سوال پنجم تست عشق:

 

شب مي شود شما و او هر كدام در اتاقهاي جداگانه اي مي خوابيد..صبح زماني كه بيدار شديد به اتاق او مي رويد:به نظر شما وقتي كه انجا مي رويد او خواب است يا بيدار؟

سوال اخر: وقت برگشتن به خانه است ايا راه كوتاه و ساده را انتخاب مي كنيد؟

يا ترجيح مي دهيد از راه طولاني و جالب تر برويد؟

جواب در ادامه مطلب.................


 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391ساعت 21:48 توسط مهتاب|

شکست وجود ندارد

روزی خبرنگار جوانی از  توماس  ادیسون  مخترع بزرگ پرسید:

<<اقای ادیسون شنیده ایم که  برای اختراع لامپ ٬تلاش های زیادی کرده اید  اما گویا موفق نشده اید!

چرا هنوز  با وجود  بیش از ۹۰۰بار شکست ٬همچنان به فعالیت خود ادامه میدهید؟؟؟!!>>

ادیسون با لحنی خونسرد و مطمئن  جواب داد:

<<ببخشید اقا!من ۹۰۰بار شکست نخورده ام ٬بلکه ۹۰۰ روش یاد گرفته ام که  لامپ چگونه ساخته نمی شود.>>

.

.

.

اشخاص عادی٬با تجربه ی اولین شکست دست از تلاش بر می دارند

به همین دلیل است که  در زندگی با انبوه اشخاص عادی و تنها با یک  ادیسون رو به رو هستیم

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391ساعت 21:42 توسط مهتاب|

 

هرگز در میان موجودات مخلوقی كه برای كبوتر شدن آفریده شده كركس نمیشود. این خصلت در میان هیچ یك از مخلوقات نیست جز آدمیان.

ويکتور هوگو

 

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1391ساعت 16:30 توسط مهتاب|

 

از آجیل سفره عید چند پسته لال مانده است
آنها که لب گشودند ، خورده شدند
آنها که لال مانده اند ، می شکنند
دندانساز راست می گفت
پسته لال ، سکوت دندان شکن است

 



بهزیستی نوشته بود :
شیر مادر ، مهر مادر ، جانشین ندارد
شیر مادر نخورده ، مهر مادر پرداخت شد
پدر یک گاو خرید و من بزرگ شدم
اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت جز معلم ریاضی عزیزم
که همیشه میگفت : گوساله ، بتمرگ !!!!؟؟؟؟



 

رخش ، گاری کشی میکند
رستم ، کنار پیاده رو سیگار میفروشد
سهراب ته جوب به خود میپیچد
مردان خیابانی برای تهمینه بوق میزنند
ابولقاسم ، برای شبکه سه سریال جنگی می سازد
وای...................
موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند !!



زنده یاد  حسین پناهی


برچسب‌ها: جملات حسین پناهی, جملات کوتاه متفکرانه حسین پناهی
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1391ساعت 15:48 توسط مهتاب|

بهترین و ساده ترین جواب!

روزی شرلوک هولمز  کاراگاه معروف و معاونش واتسون  رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادر زده بودند و زیر  ان خوابیدند

نیمه های شب هولمز بیدار شد و اسمان را نگریست بعد واتسون را بیدار کرد و  گفت: نگاهی به ان بالا بینداز و به من بگو چه میبینی؟؟؟؟

واتسون گفت:میلیون ها ستاره..

هولمز گفت:خب چه نتیجه ای میگیری؟؟؟

واتسون گفت:از لحاظ روحانی نتیجه میگیرم که خدا  بزرگ است و ما چه قدر در این دنیا حقیریم.٬از لحاظ  ستاره شناسی نتیجه میگیرم  که زهره در برج مشتری است پس باید اوایل تابستان باشد

و از لحاظ فیزیکی نتیجه میگیرم که  مریخ نزدیک قطب است پس ساعت باید حدوده سه نیمه شب باشد

هولمز قدری فکر کرد و گفت:واتسون نتیجه ی اول و مهمی که باید بگیری این است که چادر مارو دزدیدن!!!!!

 

نتیجه

در زندگی همه ی ما  بعضی وقت ها  بهترین و ساده ترین جواب و راه حل کنار دستمونه ..ولی اونقدر به دوردستها نگاه میکینم که اونو نمیبینیم...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1391ساعت 21:14 توسط مهتاب|

تصور کنید  در بیابان  خشک و بی پایانی  در حال راه رفتن هستید..

خسته و گرسنه به ساختمانی  مجلل می رسید..

۱- ساختمانی که در  رو به رویه شماست چیست؟؟؟

قصر..               موزه..                هتل..                  یک بنای مذهبی.

۲-شما از چه طریقی وارد ساختمان میشوید؟؟

پنجره..       در..                  بالکن.              تونل زیرزمینی..

ناگهان صدای  در  را میشنوید در را باز میکنید..و کسی رو میبینید که دوست دارید  او باشد ..

۳- او کیست..(دوستان عزیز جواب  این سوالو حتما حتما  برام بنویسیداااااا..دروغم ننویسید.. )

پلکانی را میبینید  که به طبقه بالا میرود..

۴-مارپیچی است یا مستقیم؟؟

تعداد پله ها رو میشمارید..

۵-چند پله در انجا وجود دارد..؟؟؟؟

۶- وارد اتاق میشوید..

دلتان می خواهد اتاق به چه اندازه بزرگ باشد؟؟

به اندازه یک اکواریوم

به اندازه یک اتاق معمولی

به اندازه یک  جنگل

به اندازه اقیانوس ارام

۷-دلتان میخواهد اتاق چه رنگی باشد؟؟

قرمز..    سیاه سفید..   ارغوانی..   زرد..     رنگ های رنگین کمان..

یک میز جلوی شما ظاهر میشود..

ظرفی با پنج میوه روی  میز قرار دارد

گیلاس  -سیب  -کیوی  -طالبی  -هندوانه

یکی را انتخاب کنید.

۸-میوه ای که بر داشتید  شما  را  به یاد  چه شخصی می اندازد؟؟؟(اینم بگید دیگه ...)

پس از اینکه میوه را برداشتید...

بلافاصله ان را می خورید..

قسمت کرم خورده  را میبرید و قسمت سالم را می خورید

ان را میبرید وم میبینید کرم خوردس ولی به خوردنش ادامه می دهید

اگر کرم خورده باشد همه را دور می اندازید..

از ان ساختمان خارج میشوید و ۵ حیوان را میبینید..

موش- اهو - دلفین - اسب  - فیل

این حیوانات را در الویت قرار دهید

 جواب در ادامه مطلب.....

 

 

 

۰


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور 1391ساعت 21:27 توسط مهتاب|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت